مطالب جالب و خواندنی

مطالب گوناگون ، داستان های جالب و خواندنی ، عکس های جالب و بامزه ، شعر و جوک ، ضرب المثل و حکایات

بدون دخالت دست .سریع و تمیز و بهداشتی
 23500 تومان
تاثير اعجاب انگيز نوزآپ در مدت زمان بسيار كوتاه كه خودتان نيز باورتان نمي شود
 10500 تومان
محصولی فوق العاده برای تحكيم پيوند زناشويي
 36000 تومان
براحتی و در عرض چند ثانیه دلمه هایی زیبا و یکنواخت تهیه کنید
 33000 تومان

برچسب‌ها: تبليغات
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 10:44  توسط علی  | 

جنگجو


برچسب‌ها: عکس باحال, عکس طنز
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۴ساعت 7:16  توسط علی  | 

فردریک کبیر که از سال ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ بر کشور آلمان حکومت میکرد معتقد به آزادی اندیشه بود, او یک روز سوار بر اسب با همراهانش از یکی از خیابان های برلین میگذشت گروهی از مخالفان اعلامیه تند و تیزی علیه او بر دیوار چسبانده بودند. فردریک آن را خواند و گفت:
بی انصافها چقدر اعلامیه را بالا چسبانده اند ما که سوار اسب هستیم آن را خواندیم ولی افراد پیاده برای خواندنش به زحمت می افتند. آن را بکنید و پایین تر بچسبانید تا راحت تر خوانده شود .
یکی از همراهان با حیرت گفت:
اما این اعلامیه بر ضد شما و حکومت شماست .
فردریک گفت :
اگر حکومت ما واقعا به مردم ظلم کرده و آنقدر بی ثبات است که با یک اعلامیه ساقط شود همان بهتر که زودتر برود، اما اگر حکومت ما بر اساس قانون و عدالت اجتماعی و آزادی بیان است مسلم آنقدر ثبات و استحکام دارد که با یک اعلامیه از پا نیفتد ....

داستان تاریخی


برچسب‌ها: داستان حکومت, اعلامیه
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۴ساعت 17:46  توسط علی  | 

 

کتاب مکر زنان

روزی نزدیک غروب کتاب فروش دوره گردی در کریاس (ایوان) خانه ای چشمش به زن خوشروئی میخورد و برای فریفتن وی شروع به داد زدن کتاب مکر زنان میکند.
زن که مقصود کتاب فروش را در می یابد اظهار علاقه به کتاب کرده به این شرط که به خانه آمده برایش بخواند و پس از پسند بخرد.
کتاب فروش از خدا خواسته داخل خانه شده زن به اطاقش کشیده در خانه را بسته کنارش به گوش دادن مطالب کتاب می نشیند و در این موقع صدای در خانه بلند میشود.
زن به کتاب فروش میگوید که صدای در زدن شوهرش میباشد و او را داخل صندوق کرده درش را قفل زده و در خانه را باز میکند.
شوهرش که چاروادار و مست و خراب آمده بود زن را به مواخذه کشیده که چرا او را پشت در گذاشته است و زن میگوید مهمان داشته است و برایش ماجرا را از اول تا آخر تعریف میکند و اینکه اکنون در صندوق میباشد.
مرد چاقویش را کشیده و نعره زنان از زن میخواهد که در صندوق را باز کند و زن کلید را تسلیمش میکند و همچی که کلید را در مشت شوهر میگذارد میگوید مرا یاد و تو را فراموش.
و ماجرا را لوث میکند. مرد هم تصور میکند که این حیله ای بوده که زن بدان واسطه شرطی را که با هم سر شکستن جناقی کرده بودند ببرد.
پس خندیده و کلید را به طرف زن پرت میکند و شام و چای و چپق و غیره برگذار میشود و به خواب میرود.
زن هم به سراغ کتابفروش رفته درب صندوق را باز میکند و از خانه بیرونش انداخته و میگوید این فصل را هم به کتابت اضافه کن....
 

 

 

برچسب‌ها: مکر زنان
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۴ساعت 15:19  توسط علی  | 

دی که سی سال خدمت مرشدی را کرده بود بکارت دختری را زائل نمود و حاکم فرمان به قتلش میدهد. مرید نزد مرشدش رفته و از او میخواهد با آبرو و جهه ای که دارد نزد حاکم رفته و شفاعتش کند.
مرشد میگوید من آبروی خود را در این راه خراب نمیکنم.
مرید میگوید پس نزد خدا شفاعت کن که به جهنمش نبرد.
مرشد میگوید در کار خدا هم دست نبرم. مرید چون چنین میشنود میگوید عبث عمر و مالی را که در این سی سال خرج توی بی مصرف نمودم که نه به درد این دنیایم خوردی و نه به کار آخرتم آمدی....

 

مرید و مرشد

 


برچسب‌ها: داستان کوتاه, مرید و مرشد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۴ساعت 8:15  توسط علی  | 

تعدادي موش رو دانشمندان داخل يك استخر آب انداختند

تمامي موشها فقط ١٧دقيقه توانستند زنده بمانند و در نهايت خفه شدند!!!

دوباره دانشمندان با اينكه ميدانستند موش بيش از ١٧دقيقه زنده نمي مانند تعداد ديگري موش رو به داخل 
همان استخر انداختند و با علم ١٧دقيقه تا مرگ موشها 
تمامي موشها رو قبل از ١٧ دقيقه از اب جمع كردند وتمامي انها زنده ماندند!!!!

موشها پس از مدتي تنفس و استراحت دوباره به اب انداخته شدند !!!!!

حدس ميزنيد اين بار چند دقيقه زنده ماندند؟

؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

٢٦ساعت طول كشيد تا انها مردند 
انها به اين اميد كه دوباره دستي خواهد امد و نجات پيدا ميكنند ،٢٦ساعت تمام طاقت اوردند !!!!!!

اميد بهترين و بالاترين قوه محرك زندگي است!!!!

تمامي عاشقان كه به هم نرسيدن 
تمامي مغازه داران و كاسباني كه ورشكست شدند
تمامي مريضاني كه شفا پيدا نكردند 
تمامي تلاشهايي كه به ثمر ننشست

همه و همه از فقدان اميد بوده !!!!!!!
هميشه به فرداي بهتر اميدوار باش
هميشه به رحمت خداوند اميدوار باش!!
زندگیاتان سراسرامید%


برچسب‌ها: سخنان زیبا, مطالب آموزنده
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 15:12  توسط علی  | 


در روزگاران قدیم انسانها بسیار به هم ظلم کردند و سیاهی و تباهی به نهایت خود رسید تا اینکه کتیبه ای از سوی پروردگار بر موسی پیامبر آنان نازل شد.
ده فرمان :
1- هیچ انسانی، انسان دیگر را نکشد.
2- هیچ انسانی، به انسان دیگر تجاوز نکند.
3- هیچ انسانی، به انسان دیگر دروغ نگوید.
4- هیچ انسانی، به انسان دیگر تهمت نزند.
5- هیچ انسانی، از انسان دیگر غیبت نکند.
6- هیچ انسانی، مال انسان دیگر را نخورد.
7- هیچ انسانی، به انسان دیگر زور نگوید.
8- هیچ انسانی، بر انسان دیگر برتری نجوید.
9- هیچ انسانی، در کار انسان دیگر تجسس نکند.
10- هیچ انسانی، انسان دیگر را نپرستد.

پس از آن سالیان سختی بر شیطان و همدستانش گذشت، تا اینکه روزی شیطان، چاره ای اندیشید. او گفت:
ای دوستان، کلمه ای یافته ام که بسیار از او بیزارم اما به زودی با افزودن تنها همین یک کلمه به ده فرمان، همه چیز را به سود خودمان، تغییر خواهم داد و ده فرمان چنین شد:

1- هیچ انسانی، انسان مؤمن دیگر را نکشد.
2- هیچ انسانی، به انسان مؤمن دیگر تجاوز نکند.
3- هیچ انسانی، به انسان مؤمن دیگر دروغ نگوید.
4- هیچ انسانی، به انسان مؤمن دیگر تهمت نزند.
5- هیچ انسانی، از انسان مؤمن دیگر غیبت نکند.
6- هیچ انسانی، مال انسان مؤمن دیگر را نخورد.
7- هیچ انسانی، به انسان مؤمن دیگر زور نگوید.
8- هیچ انسانی، بر انسان مؤمن دیگر برتری نجوید.
9- هیچ انسانی، در کار انسان مؤمن دیگر تجسس نکند.
10- هیچ انسانی، انسان دیگر را نپرستد, مگر اینکه بسیار مؤمن باشد...
 

برچسب‌ها: سخنان جالب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 2:0  توسط علی  | 

 

این پسرا دست دخترا رو واسه ارایش از پشت بستن
 

آرایش پسرها 

 

برچسب‌ها: آرایش پسرها, عکس جالب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 8:16  توسط علی  | 

رو دستم تقلب نوشتم رفتم سر جلسه یه دفه مراقبه خانم اومد بالای سرم گف داری چیکار میکنی??منم گفتم دارم دعا میکنم خدا کمکم کنه!!
گف پس اینا چیه رو دستت. ؟؟؟!!!!
.
.
.
.
.
منم یه نگا کردم گفتم:
.
وای باورم نمیشه خدا جوابارو بهم رسوند!!!!
.
یه دفعه مراقبه گفت: تورو خدا دعا کن منم شوهر گیرم بیاد!!


برچسب‌ها: جوک فیس بوک, خنده
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 14:57  توسط علی  | 

 

.....خیلی قشنگه نخونی از دستت رفته....

حکایت معلم زیبا
ﻣﻌﻠﻢ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﯼ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺧﻼﻕ ﺧﻮﺑﯽ
ﺩﺍﺷﺖ، ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ .ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ
ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : »ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ
ﭼﻨﯿﻦ ﺟﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ
ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﯼ »? ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ : » ﯾﮏ ﺯﻧﯽ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭘﻨﺞ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ .
ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ
ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻫﺮ
ﻧﺤﻮﯼ ﺷﺪﻩ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﺩ .ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ
ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻭﺭﺩ .ﭘﺪﺭﺵ ﺁﻥ
ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺭﻫﺎ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ . ﺻﺒﺢ
ﮐﻪ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ﻣﯽﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﻃﻔﻞ ﺭﺍ ﻧﺒﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺗﺎ
ﻫﻔﺖ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯼ
ﺁﻥ ﻃﻔﻞ ﺩﻋﺎ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﺳﭙﺮﺩ . ﺧﻼﺻﻪ
ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﮐﻮﺩﮐﺶ ﺭﺍﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ
ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺍﻧﺪ . ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪ , ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﺭ
ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ
ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ
ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻫﻔﺘﻢ ﭘﺴﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺗﻮﻟﺪ ﭘﺴﺮ ,
ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺰﺭﮔﺸﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ . ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺷﺪ ﻭ ﭘﺴﺮﯼ
ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻭﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﻭﻣﺸﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ . ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭘﻨﺞ
ﺑﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺁﻭﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﭘﻨﺞ ﺩﺧﺘﺮﺷﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﻓﻮﺕ
ﻛﺮﺩﻧﺪ . ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺧﺘﺮﺷﺎﻥ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﺯ
ﺷﺮﺵ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﺩ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺎﻧﺪ . ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ ﻭ
ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻧﺪ . «ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﺑﻪ
ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ :»ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﺪ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﺵ
ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺷﺮﺵ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ
ﻣﻨﻢ ! ﻭ ﻣﻦ ﺑﺪﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺗﺎﺣﺎﻻ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻡ ﭼﻮﻥ
ﭘﺪﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﯿﺮ ﻫﺴﺖ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺮ ﻭ
ﺧﺸﮏ ﻭ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ . ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺧﺪﻣﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ . ﺁﻥ
ﭘﻨﺞ ﭘﺴﺮ, ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﻢ , ﻓﻘﻂ ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﺧﺒﺮﺵ ﺭﺍ ﻣﯽ
ﮔﯿﺮﻧﺪ . ﭘﺪﺭﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﯼ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺎ ﻣﻦﮐﺮﺩﻩ .« ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ
ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ ﻭ ﻧﺎﭘﺴﻨﺪ ﻣﯽﺩﺍﻧﯿﺪ،ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ
ﺧﯿﺮﯼ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﻭﺍﻟﻠﻪ ﯾﻌﻠﻢ ﻭ ﺍﻧﺘﻢ ﻻﺗﻌﻠﻤﻮﻥ ... ﺍﻟﻠﻪ ﻣﯽ
ﺩﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻓﻬﻢ ﻭ ﺩﺭﮎ ﺁﻥ ﻋﺎﺟﺰ ﻫﺴﺘﯿﺪ . ﺑﻪ ﻗﻀﺎﯼ
ﺍﻟﻬﯽ ﻭ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺍﻭ ﺭﺍﺿﯽ ﻭ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺑﺎﺵ،ﺗﺎ ﻃﻌﻢ
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﯽ .ﺍﮔﺮ ﺟﺎﯼ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﺎﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯼ،ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺗﻮ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﻔﺖ ﮐﺠﺎ ﮐﺎﺷﺘﻪ ﺍﯼ "… ﭘﺲ ﻧﯿﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﮑﺎﺭ،ﺑﺎﻻﯼ
ﻫﺮ ﺯﻣﯿﻨﯽ …ﻭ ﺯﯾﺮ ﻫﺮ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ .… ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ... " ﺗﻮ
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﮐﯽ ﻭ ﮐﺠﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﯾﺎﻓﺖ !! ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﻧﯿﮏ
ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ ﮐﺎﺷﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﺪ … ﺍﺛﺮ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺎﻗﯽ
ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ،ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﺻﺎﺣﺐ ﺍﺛﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﺣﻀﻮﺭ
ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ....
 

 

 

برچسب‌ها: داستان زیبا, داستان معلم زیبا
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 14:7  توسط علی  | 

مطالب قدیمی‌تر